این سفرنامه، روایت واقعی خانم میترا فخار از سفر خانوادگی به وان در شهریور ۱۳۹۵ است؛ سفری که با بمبگذاری ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۶ در مرکز شهر وان همزمان شد. بخش مهم این نوشته، نه راهنمای امنیت امروز وان، بلکه تجربه یک خانواده ایرانی است که ناگهان خود را در چند قدمی یک حادثه امنیتی دیدند و با وجود اضطراب اولیه، چند روز بعدی سفرشان را در شهر ادامه دادند.
یادداشت تحریریه ترکتراول ـ آخرین بازبینی: ۱۹ مرداد ۱۴۰۵ / ۱۰ اوت ۲۰۲۶
بر اساس اطلاعیه رسمی فرمانداری وان، ساعت حدود ۱۰:۴۰ صبح ۱۲ سپتامبر ۲۰۱۶، یک خودروی بمبگذاریشده در محدوده بشیول، نزدیک ساختمان استانی حزب عدالت و توسعه و ایست پلیس منفجر شد. در این حادثه ۵۳ نفر، از جمله ۴ پلیس، مجروح شدند.
در متن اولیه سفرنامه، نویسنده توضیح داده بود که ترجمه فوری زیرنویس تلویزیون برای خانواده چنین نمایش داده شده است: «دو پلیس کشته شدند.» این اطلاعات بعداً تأیید نشد و در نسخه حاضر بهعنوان برداشت اولیه همان لحظه، نه آمار نهایی حادثه، ثبت شده است.
توجه: قیمتها، ساعت فعالیت مرز، هزینه پارک آبی، قیمت پوشاک، کرایهها و وضعیت هتلها در این سفرنامه مربوط به سال ۱۳۹۵/۲۰۱۶ هستند و نباید برای برنامهریزی سفر امروز استفاده شوند.
اپیزود اول؛ «بوووم، همهچی رفت تو هوا»
صدای انفجار که آمد من و همسرم و دو تا وروجکهایم دویدیم لب پنجره. صدا خیلی نزدیک بود. پرده اتاق را که کنار زدیم، گروهگروه آدمهایی را میدیدیم که در خیابان جمهوریت میدویدند.
بعد صدای آژیر آمبولانسها آمد. روبهروی ما ساختمان بلندی بود و ما در هتل هالدی اقامت داشتیم. از پنجره درست نمیشد فهمید چه اتفاقی افتاده است.
عرشیا، پسرم، تلویزیون را روشن کرد. وان را نشان میداد. معلوم بود اتفاق مهمی در شهر افتاده است.
عرشیا بخشی از زیرنویس تلویزیون را در برنامه مترجم گوشی وارد کرد و ترجمهای که آن لحظه به ما نشان داد این بود: «دو پلیس در عملیات تروریستی کشته شدند.»
همان یک جمله کافی بود که حس بدی توی دلم بنشیند. بعداً مشخص شد این ترجمه و اطلاعات اولیه صحیح نبوده و گزارش رسمی حادثه از مجروحشدن ۵۳ نفر، شامل چهار پلیس، خبر میداد.
قبل از سفر، خیلیها سنگ پیش پایمان انداخته بودند که اوضاع ترکیه خراب است و نروید. من هم با کمی لجاجت و شوخی گفته بودم: «مگر داعش نشسته منتظر فقط ما برویم؟» حالا، وسط وان و بعد از شنیدن صدای انفجار، همان حرفها توی ذهنم میچرخید.
اپیزود دوم؛ دلهرهای که از خوی شروع شده بود
اگر بگویم یکی از دلهرهآورترین بخشهای سفر برای من حتی قبل از رسیدن به ترکیه و در حوالی خوی اتفاق افتاد، پر بیراه نگفتهام.
ساعت حدود یک بود که به صوفیان رسیدیم. مثل خیلی از آدمهای دیگر، همسرم آدم دقیقه نود است!
همینجا یک تجربه شخصی برایم ماند: کارهایی مثل تهیه ارز و کارهای بانکی را بهتر است تا جای ممکن قبل از رسیدن به مسیر مرز و با آرامش انجام داد. البته شرایط بانکی، ارزی و ساعات فعالیت مرزها امروز با سال ۱۳۹۵ متفاوت است و باید پیش از هر سفر جداگانه بررسی شود.
بچهها، عرشیای یازدهساله و آرشیدای سهساله، هم خسته بودند و هم گرسنه و ما باید در همان چند ساعت باقیمانده کارهایمان را سروسامان میدادیم.
توی یک فستفود هم غذایی سردستی خوردیم. همانجا یاد ساندویچی تازهافتتاحشدهای در آباده فارس افتادیم که غذا چقدر به ما چسبیده بود؛ صوفیان اما فقط رفع گرسنگی بود.
از صوفیان که راه افتادیم، مانیتور ماشین شده بود مثل کابین هواپیما؛ آلارم پشت آلارم.
مدام چشمم به نمایشگر بود و خطاهای ماشین را تا جایی که بلد بودم ترجمه میکردم. هنوز به خوی نرسیده بودیم که سروصدای ترقوتروق عجیبی از داخل ماشین بلند شد.
آن زمان در کانال سفر خوانده بودیم که مرز ساعت مشخصی بسته میشود و همین باعث شده بود اضطرابمان چند برابر شود. این ساعتها مربوط به همان سفر در سال ۱۳۹۵ است و طبیعتاً برای سفر امروز اعتباری ندارد.
سیفایو ما هم با اعصابمان بازی میکرد
نگرانی از اینکه اگر در مسیر بمانیم چه کنیم، آیا خوی جای مناسبی برای توقف هست یا نه و اصلاً ماشین تا کجا با ما راه میآید، ذهنمان را مثل یک فیلم ترسناک هیچکاکی گرفته بود.
علی، همسرم، مرتب میگفت: «چیزی نمیشود؛ من ایمان دارم.»
جالب اینکه بعد از بازگشت فهمیدیم بخش بزرگی از آن همه سروصدا و نگرانی، ماجرایی کاملاً مسخره داشته است؛ چیزی زیر صندلی راننده بهدلیل وسایلی که آنجا گذاشته بودیم خرد شده بود و ما تصور کرده بودیم ماشین در حال از هم پاشیدن است!
همانجا بود که فهمیدم اضطراب چقدر میتواند از یک اتفاق کوچک، فاجعهای بزرگ در ذهن آدم بسازد.
اپیزود سوم؛ بعد از صدای بمب، برگردیم یا بمانیم؟
با نگاهی مستأصل به همسرم گفتم: «یعنی برگردیم؟»
علی گفت میرود بیرون ناهار بخرد، برگردد توی هتل غذا بخوریم و در همان رفتوآمد هم ببیند اوضاع شهر از چه قرار است.
وقتی برگشت، یک نایلون بزرگ دستش بود؛ کباب اسکندر، نان، نوشابه، سالاد و مقداری هلههوله خریده بود و از قیمت آن زمان خریدش حسابی تعجب کرده بود.
ناهار را خوردیم. خوشمزه بود.
بعد از مدتی استراحت، کنجکاوی بر نگرانیمان غلبه کرد. آرشیدا را پیش عرشیا گذاشتیم و دو نفری راه افتادیم تا ببینیم در مرکز شهر چه خبر است.
در حوالی محل انفجار
ما محل حادثه را در محدوده مرکزی وان و حوالی گرند هتل دیدیم. یکی دو خیابان را پلیس بسته بود.
پیادهروهای اطراف پر از خردهشیشه بود. شیشه تعدادی از مغازهها شکسته بود و صاحبان مغازهها مشغول تمیزکردن خیابان و پیادهرو بودند. شیشهبرها هم با سرعت مشغول کار بودند.
برای من عجیب بود که با گذشت چند ساعت، بخشهای دیگری از شهر دوباره شکل عادی زندگی روزمره را پیدا کرده بودند.
آنچه مینویسم برداشت شخصی من از همان چند ساعت است؛ نه اینکه حادثه کوچک یا بیاهمیت بوده باشد. برای خانوادهای که صدای انفجار را از نزدیک شنیده بود، دیدن اینکه مردم دوباره مغازهها را باز میکنند و زندگی ادامه پیدا میکند، تجربه عجیبی بود.
صدای اذان میآمد، مغازهها فعال بودند و در بعضی نقاط هم موسیقی شنیده میشد. آن چیزی که من در شهر میدیدم، ترکیبی از سبکهای مختلف زندگی بود.
فروشنده محجبه میدیدم و فروشنده بیحجاب؛ مسافران ایرانی هم هرکدام به سبک خودشان در شهر رفتوآمد میکردند. چیزی که در ذهن من ماند، تنوع آدمها و آرامشی بود که بعد از شوک اولیه کمکم دوباره در خیابانها میدیدم.
البته حضور پلیس در نقاط مختلف شهر کاملاً محسوس بود.
گفتوگو با یک جوان ایرانی در وان
دو سه ساعتی در شهر چرخیدیم. سر چهارراهی پسر جوانی تبلیغ یک دیسکو را میکرد.
گفت از شیراز آمده است. برایمان جالب بود؛ تقریباً همشهری از آب درآمدیم.
میگفت همراه خانواده مدتی است به ترکیه آمده و منتظر نتیجه پرونده پناهندگی است.
او از ما خواست حادثه باعث نشود بیش از حد نگران شویم و توصیه کرد از محلهای تحت کنترل پلیس و خودروهای پلیس فاصله داشته باشیم.
توضیحاتی هم درباره علت درگیریها داد که برداشت شخصی خودش بود. برای روشنشدن سابقه تاریخی باید گفت مقامهای ترکیه حمله ۱۲ سپتامبر وان را به اعضای پ.ک.ک نسبت دادند؛ نباید این موضوع را بهطور کلی به «کردها» تعمیم داد.
آخر سر هم ما را دعوت کرد شب به همان دیسکو برویم!
اپیزود چهارم؛ وانِ آن سفر
هوا در آن روزهای شهریور برای ما خنک و دلپذیر بود.
یک روز در پارک آبی ادرمیت
یک روز تاکسی گرفتیم و بچهها را برداشتیم و به پارک آبی آن زمان در محدوده ادرمیت رفتیم.
دو سرسره آبی داشت؛ یکی برای بزرگسالان و دیگری برای کودکان و چشمانداز دریاچه وان هم جذاب بود.
بچهها حسابی خوش گذراندند، هرچند میگفتند آب سرد بوده و فردای آن روز عضلات عرشیا حسابی درد گرفته بود.
طبق یادداشت همان سفر، ورودی در سال ۱۳۹۵ برای بزرگسال ۲۰ لیر بود، عرشیا نیمبها حساب شد و آرشیدا رایگان بود. این رقم صرفاً بخشی از خاطره سال ۲۰۱۶ است و قیمت فعلی محسوب نمیشود.
خرید در وان سال ۱۳۹۵
فروشگاههای وان برای ما جالب بودند. بخشی از جذابیت سفر هم مقایسه قیمت پوشاک با ایران بود.
برای مثال کتوشلوارهای Kiğılı و بعضی پیراهنها را آن زمان با قیمتهایی دیدیم که نسبت به قیمت همان کالاها در ایران برایمان بسیار ارزانتر به نظر میرسید.
این تفاوت قیمت آنقدر زیاد بود که واقعاً تعجب کرده بودم.
از LC Waikiki هم خیلی راضی بودم؛ هم از قیمتهای آن زمان و هم از چیزهایی که خریدیم.
وقتی بعداً سفرنامه را مینوشتم، کمی حسرت میخوردم که چرا آنقدر دودل بودم و بیشتر خرید نکردم!
قیمتها و مقایسههای این بخش مربوط به اقتصاد ایران و ترکیه در سال ۱۳۹۵ هستند و برای مقایسه خرید امروز قابل استفاده نیستند.
شبهای هتل هالدی
اما شبها…
شبهای پرخاطرهای در طبقه هفتم هتل هالدی داشتیم.
همزمان با عید قربان، به گفته ما سه شب برنامه موسیقی زنده برگزار شد. هر شب عرشیا و آرشیدا تیپ میکردند و میرقصیدند.
فضا برای ما آرام و خانوادگی بود و خیلی خوش گذشت. بخشی از این خاطره خوب را هم مدیون مدیریت آن زمان هتل بودیم که به گفته ما یک ایرانی بود.
پایان سفر؛ وان اصلاً قرار نبود مقصد ما باشد
بعد از چهار روز گشتوگذار در وان، خریدها و وسایل سفر را داخل چمدانها جا دادیم.
ونهایی که ما آن زمان به آنها «دولموش» میگفتیم جلوی هتل آمدند و به سمت مرز راه افتادیم.
و با وجود آن شروع عجیب و صدای انفجاری که هنوز در ذهنمان بود، این سفر در نهایت به یکی از خاطرهانگیزترین سفرهای خانوادگی ما تبدیل شد.
هدف ما اصلاً از ابتدا وان نبود. میخواستیم آذربایجان غربی و تبریز را حسابی بگردیم، اما دوستی گفت: «حالا که از شیراز کوبیدهاید و تا تبریز آمدهاید، بروید وان هم خوش بگذرانید.»
رفتیم؛ و چه سفری شد.
با سپاس از خانم میترا فخار برای ارسال این سفرنامه و ثبت تجربهای که حالا علاوه بر یک خاطره خانوادگی، بخشی از آرشیو سفر ایرانیان به وان در سال ۱۳۹۵ است.
اگر بعد از خواندن این سفرنامه در حال برنامهریزی یک سفر امروزی به وان هستید، اطلاعات اقامت سال ۱۳۹۵ را مبنا قرار ندهید. برای بررسی گزینههای فعلی میتوانید از صفحه استعلام اقامت در وان استفاده کنید.
کانال تلگرام راهنمای سفر زمینی به ترکیه
درود بر شما بسیار قلم خوبی دارید ، قسمتی از نوشته های شما آدم فراموش میکرد دارد سفرنامه میخواند و در حال و هوای رمان و داستان بود .