راهنمای سفر زمینی به ترکیه

تجربه ناخوشایند در سفر به وان – ارسالی خانم بهاره

تجربه ناخوشایند در سفر به وان

سفر نامه شهر وان ترکیه با عنوان ” تجربه ناخوشایند در سفر به وان ” ارسالی از طرف همراه گرامی کانال

برای تعطیلات خرداد تصمیم گرفتیم بریم وان. روز قبل از رفتن به وان تبریز موندیم و میخواستیم صبح ساعت ۴ راه بیفتیم که با راهنمایی رسپشن هتلی که بودیم و گفت ساعت ۴ زوده، ساعت ۶ راه افتادیم به سمت مرز رازی( که ای کاش همون ۴ راه میوفتادیم که تجربه ناخوشایند در سفر به وان برامون پیش نیاد!

وقتی رسیدیم با صف طویل پارکینگ رازی مواجه شدیم، حدود ۲۰ دقیقه ای تو صف بودیم که میگفتن پارکینگ پره و باید ۱ کیلومتر برگردیم عقب، اونجا یه پارکینگ هست پارک کنیم.

البته باز مصر بودیم که بریم داخل ولی هر چی منتظر موندیم تو ماشین، نشد دیگه.

من و دوستامون پیاده شدیم که بریم تو صف که مردا برن ماشین رو پارک کنن و با تاکسی برگردن مرز.

مشاهده تمام سفر نامه های وان ترکیه

خوشبختانه تهران عوارض خروج رو پرداخت کرده بودیم.

بعد وارد صف بسیااااار طولانی و بسیاااااااااااار بی نظم گمرک شدیم که مثلا با طناب به طور مارپیچ شکل گرفته بود.

کسانی که چندین بار اومده بودن و راه کلک زدن رو میدونستند،  یه دفعه میومدن به جای اینکه بیان ته صف، از رو طناب رد میشدند و جایی که ما ۲ساعت طول میکشید تا برسیم خیلی راحت ۱ ثانیه ای رد میکردن!!!

که این منو خیییییییییلییییییی عصبی کرد و حواسمون رو خیلی باید جمع میکردیم که کسی نیاد جلومون.

شلوغی مرز( در ایران) – جایی که تازه صف تمام شده و اومدیم سر صف و تازه  بعدش هم تا مهر بزنن حد ۱   ساعت و نیم طول کشید!

چون به جرات میتونم بگم هر ۵ ، ۶ نفری که میومدن جلومون نیم ساعت عقب میفتادیم.

(چون فقط دو نفر برای مهر زدن بودن که اونم یکیشون هی میرفت و میومد تو این شلوغی)

این حصار، دقیقا مرز ایران و ترکیه هست.  ( از سمت ایران)

بگذریم که بعد از عبور از مرز تو خاک ترکیه شرایط خیلی بدتر بود و اون همه آدم تو صف مهر خروج ، تو خاک ترکیه برای زدن مهر ورود،

بدون صف، هجوم اورده بودن به سمت اتاقکی که فقط یکی دونفر برای زدن مهر بودن.

و انقدر ازدحام بود که یه ذره شل میگرفتی عقب میوفتادی و باید زور و فشار مرد و زن رو تحمل میکردی تا بتونی بری داخل!

ساختمون همون جایی هست که برای زدن مهر ورود به کشور ترکیه،  ازدحام شدید و بدون صف بود.

جایی که مردم برای زدن مهر ورود  منتظر بودن و متاسفانه هیچ سازماندهی نداشت.

و این وضع رو  من توهین به ایرانی ها میدونستم البته اولش خیلی شیک وایساده بودیم

که دیدیم اینجوری نمیشه و باید چسبیده به هم حرکت کنیم و به کسی رحم نکنیم

خیلی زیااااد داستان داشت. دیگه بسه. فقط بگم حدود ۴ ساعت و نیم طول کشید تا بالاخره سوار ون شدیم که بریم وان.

تقریبا اولین چشم انداز پس از سوار شدن دولموش به سمت وان…

وقتی رسیدیم وان، دنبال هتل فواد گشتیم، تو کوچه پس کوچه هایی که حال و هوای بازارهای شهرهای شمالی کشور رو داشت.

در کوچه پس کوچه های شهر وان به دنبال هتل، لحظه ی رسیدن

خلاصه میگم نه هتل فواد و نه هیچ کدوم از هتل های اطراف وحتی یه کم دورتر که پیاده میشد رفت،

اتاق پیدا نشد که نشد!

بعد حدود۲ ساعت پرس و جو و نا امیدی (که دیگه نزدیک بود برگردیم) ،

با راهنمایی رفتیم هتل وان سیتی که از مرکز شهر دور بود، که اونجا هم پر بود

و چند نفر ایرانی دیدیم که چون جا پیدا نکرده بودن، میخواستن برن استانبول!!! 

بعد از نیم ساعت نشستن تو لابی هتل بالاخره یه سوییت ۴ نفره(با هال و یک اتاق خواب) گرفتیم،

۳۰۰ لیر. سوییت خوبی بود.

ما چون فرداش میخاستیم برگردیم و نصف روز هم به خاطر این وضعیت از دست داده بودیم،

خیلی همه کارامون هول هولی شد.

تازه ساعت حدود ۴ رفتیم بیرون یه جا دونر کباب خوردیم برای نهار.

و چند تا فروشگاه دیدیم. برند ال سی وایکیکی در مقایسه با استانبول،

به نظرم اصلا خوب نبود و خرید نکردیم.

بر عکس دفکتو خیلی خوب و بزرگ بود و تقریبا هر ایرانی رو که میدیدی حداقل یه کیسه خرید از دفکتو دستش بود.

شام،برگر کینگ خوردیم (تقاطع خیابان جمهوریت و کاظم کارا بکیر). 

بستنی قیفی هم بخورید خوبه قیمت های خوراکی هم کلا مناسبه. میوه هم گرفتیم خوردیم

اگه وقت کردید کوچه پس کوچه هاش هم برید،  بد نیست برای دیدن و خرده ریز خریدن.

فردا صبح حدود ۸ پاشدیم رفتیم صبحانه، که به نظرم خیلی آنچنانی نبود!

(صبحانه شامل: فقط یک نوع ژامبون بدون گوشت، یک مدل زیتون، حدود ۳ مدل پنیر، بورک پنیری، تخم مرغ آب پز، یه مدل شیره،  مربا…..+ شیر و شربت.  همینا بود فکر کنم)

اینم بشقاب صبحانه من در هتل “وان سیتی”

بعد بدو بدو آماده شدیم بریم دریاچه وان.

رفتیم بیرون یه دکه حالت آژانس دیدیم و در حال چک و چونه زدن با  راننده بودیم که

یه دختر محجبه ی ترک خیلی جدی و با عصبانیت گفت که اینا گرون میگیرن و…!!!

خواست مارو راهنمایی کنه دولموش سوار شیم

( البته همه ی اینا با زبون بی زبونی و اشاره بودا، چون ما کلا ترکی بیلمیریم!!! )

خلاصه دنبالش مقداری پیاده رفتیم تا ایستگاه. بنده خدا وایساد تا ماشینی که ما باید سوارشیم بیاد

(نفری ۲ لیر بود فکر کنم) خلاصه به یه ساحلی رفتیم که کلا دستمون به آب نمیرسید و سنگی بود  

ساحل سنگی دریاچه ی وان

البته تقصیر خودمون بود،چون ایستگاهش با مسیر دختره یکی بود، این ساحل رفتیم!

خلاصه الکی یه دور زدیم و عکس گرفتیم و برگشتیم

و دوباره بدو بدو چند تا فروشگاه و مغازه متفرقه رفتیم خرید کردیم خوب بود.

فروشگاه zirhlioglu هم رفتیم. مثل شهروند بود. شکلات و….. خریدیم.

و چون آخرین دولموش ساعت ۲ حرکت میکرد،

ما در حالی که تو فروشگاه بودیم( و هنوز خیلی جاها رو ندیده بودیم)

مردا رفتن بار و بندیل رو از هتل جمع کردن و رفتیم سوار دولموش شدیم تا مرز.

برگشتن مرز هم معطلی نداشت. حدود ۴۰ دقیقه رد شدیم از مرز.

نتیجه اخلاقی: به هیچ وجه تو تعطیلات خرداد، وان نرید!

اگر شما نیز از سفر نامه با عنوان “ تجربه ناخوشایند در سفر به وان ” توانسته اید اطلاعات مفیدی کسب کنید، می توانید  خاطرات سفرتان را از طریق کانال تلگرام راهنمای سفر زمینی به ترکیه برای ما بفرستید

خروج از نسخه موبایل