برچسب فروشگاه میگروس وان

کابوسی بنام سفر به وان ترکیه!

کابوسی بنام سفر به وان ترکیه

دیگر مقاومتم تمام شد . هوا تاریک شده بود و نای راه رفتن نداشتیم . شکستم . نشستم کنار مغازه ای و سرم را در میان دستهایم گرفتم و با تمام وجود گریه کردم . باعث این اوضاع من بودم و هیچ کاری هم نمی توانستم بکنم.

سفرنامه ی وان – خانم فرنوش (21 بهمن ماه – از تهران)

سفرنامه ی وان - خانم فرنوش

وقتی رسیدیم دیدم حق با اون سربازه بود، یه سری منصرف شده بودن و داشتن برمیگشتن. اما من خیلی حیفم میومد که برگردیم، امید داشتم که میتونیم رد بشیم. فکر کنم حدود ساعت ۱۱ اونجا بودیم. به اندازه ۲۰۰ نفر جمعیت جمع شده بودن، اصلاً باور کردنی نبود. خلاصه بعد از چند ساعت رد شدیم و سوار ون های وان شدیم و رفتیم به سمت هتل.