برچسب داروخانه در وان

سفرنامه ی وان – خانم فرنوش (21 بهمن ماه – از تهران)

سفرنامه ی وان - خانم فرنوش

وقتی رسیدیم دیدم حق با اون سربازه بود، یه سری منصرف شده بودن و داشتن برمیگشتن. اما من خیلی حیفم میومد که برگردیم، امید داشتم که میتونیم رد بشیم. فکر کنم حدود ساعت ۱۱ اونجا بودیم. به اندازه ۲۰۰ نفر جمعیت جمع شده بودن، اصلاً باور کردنی نبود. خلاصه بعد از چند ساعت رد شدیم و سوار ون های وان شدیم و رفتیم به سمت هتل.