راهنمای سفر زمینی به ترکیه

خاطرات سفر زمینی به ارزروم (تابستان 98) – قسمت اول

خاطرات سفر زمینی به ارزروم (تابستان 98)  – قسمت اول

این سفر نامه توسط آقای قهرمانی از همراهان خوب کانال سفر زمینی ترکیه ارسال شده است . ضمن تشکر از ایشان دعوت میکنم خاطرات شیرین سفر ایشان را که در سه قسمت تنظیم شده است را مطالعه بفرمائید :

بین رفتن به وان یا ارزروم دودل بودم شنیده بودم . تصورم بر این بود که در ارزروم مرکز خرید مناسبی وجود ندارد. از طرفی وان هم برایم بسیار تکراری شده بود باید بین این دو یکی را انتخاب می‌کردم و سفر را شروع می‌کردم روزهای تابستان در حال تمام شدن بود بالاخره تصمیم گرفتم مثل هر سال دوباره راهی وان بشوم

خیلی سیستماتیک و بدون هیجان ساکم را بستم بیمه را هم تصمیم گرفتم در همان مرز رازی و باجه بیمه انجام دهم. با توجه به قیمت نسبتا مناسب ، تصمیم گرفته بودم بیمه ترک برکت بگیرم.  به آقای ضربی پیام دادم تا زحمت رزرو‌ هتل را بکشند،  نتیجه شوکه کننده بود،  تا هفته اول مهر ماه هم هتلهای وان رزرو شده اند.

تصمیم گرفتم به گزینه دوم که هنوز هم روی میز بود فکر کنم. ارزروم شهری با فاصله چهار ساعته از مرز بازرگان و شهری با زمستانهای سرد و بهشت عاشقان اسکی

دوباره به آقای ضربی پیام دادم و این بار از تغییر تصمیم گفتم و نگرانیم از اینکه آیا ارزروم از نظر خرید مانند وا ن می تواند خانواده مخصوصاً دختر سختگیرم را راضی کند. اصلاً مراکز خرید در کدام خیابان است جواب از چیزی که انتظارش را داشتم بهت آورتر بود.  ششمین مرکز خرید بزرگ ترکیه در ارزروم قرار دارد

اکثر برندها در این مرکز خرید فروشگاه دارند و همچنین می‌توان در شهر هم مراکز خرید بزرگ دیگری را دید که همسطح و چه بسا از نظر خرید بهتر از شهر مرزی وان می باشند

حالا دیگر عزمم را جزم سفر کرده بودم و به گمرک برای تمدید کاپوتاژ مراجعه کردم بعد از انجام تمام مقدمات سفر و واریز عوارض خروج و همه کارهای مقدماتی یکی از روزهای آخر شهریور ساعت ۴ صبح از تهران به سمت تبریز و سپس بازرگان راه افتادیم.

بنا بر عادت همیشگی فلاسک آب جوش و چای هم که با خودم همراه کردم چون به تجربه می‌دانستم که حرکت در این ساعت از شبانه روز مساوی است با خوابیدن خانواده در ماشین و تنها ماندن من با فلاسک چای و آهنگی که سعی میکردم طوری بشنوم که مزاحم دیگران نشود

خاطرات سفر زمینی به ارزروم (تابستان 98)

ساعت ۱۱ بالاخره از تنهایی درآمدم و همسرم از خواب بیدار شد با چشمان خواب آلود به جاده نگاه میکرد تعجبش وقتی بیشتر شد که متوجه شد فاصله زیادی را تا تبریز نداریم انگار سوپرایز شده باشد بچه‌ها را از خواب بیدار کرد
بچه ها بیدار شین رسیدیم تبریز

آمپر بنزین خودش را داشت ول می داد روی حرف e قبل از تبریز باک بنزین را حسابی پر کردم ( به تجربه متوجه شده بودم بهترین زمان برای رانندگی همان زمانی که بچه‌ها در خوابند و مجبور به توقف برای خرید تخمه نوشابه و غیر نیستی) و در این زمان می شود با همان سرعت ایمن حداکثر مسافت را طی کرد

امیدوار بودم که به هدفم که رسیدن در روشنایی روز به مرز بود برسم و شب را در همانجا به سر کنم.  بعد از پرکردن بنزین و طی کردن مسیر به سمت بازرگان در بین راه جایی کنار زدیم و غذای آماده داشتیم خوردیم و دوباره به سمت بازرگان حرکت کردیم سرعت حرکت بر خلاف صبح کند پیش می‌رود

و بدتر از آن کنترل ضبط افتاده بود دست دختر و پسر و گاهاً آهنگ هایی که پلی می‌شد قطعاً حکم سوهان روح را داشت تا موسیقی. و بدتر از آن همراهی این دو نفر با خواننده بود که تازه فهمیدم که ای دل غافل چقدر تفاوت هست میان نسل ما و نسل نو

ساعت ۵ بالاخره به مرز بازرگان رسیدیم باک را پر بنزین کردم و به سمت پایانه مرزی راه افتادم با نشان دادن برگه های کاپوتاژ به داخل پایانه رفتیم و کارهای اداری را انجام دادیم

مرکز خرید MNG ارزروم ، ششمین مرکز خرید بزرگ ترکیه

به غیر از ما یک اتوبوس به همراه سه خودروی دیگر نیز در مرز بودند.  سوار بر خودرو مرز را رد کردیم و در نقطه صفر مرزی افسری نیروی انتظامی مهر خروج را بر گذرنامه ما زد و ما وارد خاک ترکیه شدیم کل پروسه ی گمرک و خروج در حدود نیم ساعت طول کشید

در سمت ترک افسر ترک اشاره کرد که ماشین را به کنار برده و پیاده شویم و مهر ورود به ترکیه را بر روی پاسپورت بزنیم
باجه بیمه هم در کنار درب ورود و ساختمان های اداری گمرک ترکیه بود می‌توانستم بیمه را از آنجا تهیه کنم

بعد از انجام کارهای اداری و بازرسی خودرو به و ارائه مدارک لازم ما اجازه خروج از پایانه مرزی را دادند اولین چیزی که بعد از خروج از پایانه مرزی خودنمایی میکرد کوه زیبای آغری (آرارات) بود

هنوز ۴ ساعت را طبق نقشه در پیش داشتیم پیش بینی کرده بودم این مسیر ۶۵۰ کیلومتری را با یک باک بشود رفت و برگشت.

عملا چون در ترکیه با سرعت مجاز رانندگی میکنم تازه حساب کار دستم می آید که رانندگی اصولی چقدر می تواند مصرف بنزین را بهینه و استهلاک ماشین را پایین بیاورد

مسیرمان از شهرهای دوبایزید و آغری می‌گذشت و جالب ترین قسمت که ما برای رسیدن به ارزروم از خراسان هم گذشتیم

آغری را که رد کردیم هوا به سمت گرگ و میش شدن پیش می رفت به خراسان هم که رسیدیم دیگر ما بودیم و جاده ظلمات من نگران بودم که مسیر را گم کنم و با احتیاط از روی نقشه پیش می رفتم تا این که تابلوی راهنمای ارزروم را دیدم و خیالم راحت شد.

خاطرات سفر زمینی به ارزروم (تابستان 98)

پلک هایم به شدت سنگین شده بود انگار این ۵۰ کیلومتر آخر، از کل مسیر طولانی تر شده بود و تمامی نداشت کیلومترها به سختی می‌گذشت و پلک های من هم هر لحظه مقاومتشان کمتر می‌شد

کنار یک فروشگاه کنار زدم یک شکلات خریدم و یک فلاسک آبجوش، خوردن چایی و شکلات و همچنین هواخوری کمی ادامه راه را برایم هموار کردند

ساعت درست روی ۱۰:۰۶ ما جلوی هتل پیاده شدیم و پرس و جو کنان از کارمندان هتل ماشین به پارکینگ بردم و ساکم را به همراه ووچر و گذر نامه ها از صندوق خودرو برداشتم به لابی هتل بردم و به رسپشن ارائه دادم

۱۰ دقیقه زمان برد تا کلیدها رو گرفتیم و به اتاق رفتیم از اینجا به بعد دقیقاً یاد اتاق عمل می‌افتم که روی تخت دراز کشیدم و دیگر چیزی یادم نیست و چنان به خواب عمیقی فرو رفتیم که ظاهراً یادآور اصحاب کهف بوده

کانال تلگرام سفر زمینی به ترکیه

ادامه این سفر نامه به زودی …..

خروج از نسخه موبایل